<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>سمفونی ِ کلمات</title>
	<atom:link href="http://samfoni.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://samfoni.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 07 Jun 2010 23:22:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='samfoni.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>سمفونی ِ کلمات</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://samfoni.wordpress.com/osd.xml" title="سمفونی ِ کلمات" />
	<atom:link rel='hub' href='http://samfoni.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>دیوار</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/07/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/07/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jun 2010 22:53:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eliafen</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سارتر،صادق_هدایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://samfoni.wordpress.com/?p=49</guid>
		<description><![CDATA[دیوار نویسنده: ژان پل سارتر ترجمه: صادق هدایت &#8220;شاید از خبر مرگ من، کنشا به گریه می‌افتاد و ماه‌ها از زندگی‌اش بیزار می‌شد. ولی با وجود همه این‌ها من بودم که می‌مردم. به یاد چشم‌های قشنگ گیرنده‌اش افتادم. وقتی که به من نگاه می‌کرد، چیزی از او به من سرایت می‌کرد. اما فکر می‌کردم که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=49&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong><a href="http://eliafen.files.wordpress.com/2010/05/divar.jpg"><img class="aligncenter" title="divar" src="http://eliafen.files.wordpress.com/2010/05/66ltguc.jpg?w=174&#038;h=240" alt="" width="174" height="240" /></a>دیوار</strong></p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده: ژان پل سارتر</p>
<p style="text-align:justify;">ترجمه: صادق هدایت</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;شاید از خبر مرگ من، کنشا به  گریه می‌افتاد و ماه‌ها از زندگی‌اش بیزار می‌شد. ولی با وجود همه این‌ها  من بودم که می‌مردم. به یاد چشم‌های قشنگ گیرنده‌اش افتادم. وقتی که به من  نگاه می‌کرد، چیزی از او به من سرایت می‌کرد. اما فکر می‌کردم که این موضوع  هم خاتمه یافته و اگر حالا او به من می‌نگریست نگاهش در خودش می‌ماند و به  من تاثیری نداشت. من تنها بودم.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">پابلو،  ژان و توم هر یک به دلیلی محکوم به اعدام می‌شوند. داستان به زیبایی شرح  حال این سه اعدامی را در ساعات پایانی زندگی‍شان شرح می‌دهد. ژان و توم  بسیار مشوش و بی‌تابند اما پابلو بر خلاف آنها بی تفاوت و آرام می‌نماید و   حتی از بی قراری آنها خشمگین می‌گردد. اما این تفاوت در واکنش پابلو و دو  تن دیگر به مرگ در طرز نگرش پابلو و آن‌هاست. توم و ژان دو انسان معمولی و  هدفمند و پر آرزویند اما پابلو یک انسان  پوچگراست، که  تا حدی یادآور   شخصیت مرسو در &#8220;بیگانه&#8221; آلبر کامو می‌باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;نه  می‌توانستم نسبت به دیگران رحیم باشم و نه نسبت به خودم.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">پابلو  هر چقدر به مرگ نزدیک‌تر می‌شود آرام‌تر و بی‌علاقه‌تر، حتی نسبت به دوستان  نزدیکش می‌شود، این در حالی است که دو نفر دیگر واکنشی کاملا طبیعی به مرگ  داشته و رفته رفته مضطرب و پریشان‌تر می‌شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;در  وضعی که بودم اگر می‌آمدند و به من می‌گفتند که می‌توانم دل راحت به خانه  بروم و زندگی‌ام مصون خواهد بود، این هم از خونسردی من نمی‌کاست. وقتی که  آدم خیال موهوم ابدیت را از دست داده، چند ساعت و یا چند سال انتظار فرقی  نمی‌کند. من به هیچ چیز علاقه نداشتم، از طرفی نیز آرام بودم. اما این  آرامش موحشی بود، به علت جسم، با چشم‌های تن می‌دیدم و با گوش‌هایش  می‌شنیدم اما آن جسم دیگر من نبودم.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">و  غافلگیری پایانی داستان که بعد از شرح حال و احساسات زیبای این سه تن به  وقوع می‌پیوندد، داستان را در اوج به اتمام می‌رساند و خواننده را وادار به  تفکری دو چندان راجع به داستان می‌کند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;این دو  نفر با وجود تزئینات براق و تازیانه و چکمه باز  آدم‌هایی بودند که  می‌مردند، کمی بعد از من، اما نه خیلی بعد از من.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">هم چنین  ترجمه زیبای صادق هدایت از این داستان کوتاه، &#8220;دیوار&#8221; را به یکی از آثار  کوتاه شناخته شده از ژان پل سارتر در ایران تبدیل کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">پ.ن: منتشر شده قبلا در <a href="http://eliafen.wordpress.com/2010/05/07/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1/" target="_blank">اینجا</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/samfoni.wordpress.com/49/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/samfoni.wordpress.com/49/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=49&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/07/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d5bce2bb363edd7a793105fac17f8b8a?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">eliafen</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://eliafen.files.wordpress.com/2010/05/66ltguc.jpg?w=217" medium="image">
			<media:title type="html">divar</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سرگشته راه حق</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/01/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad-%d8%ad%d9%82/</link>
		<comments>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/01/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad-%d8%ad%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Jun 2010 07:42:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>-</dc:creator>
				<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[نیکوس کازانتزاکیس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://samfoni.wordpress.com/?p=38</guid>
		<description><![CDATA[سرگشته راه حق نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس ترجمه: منیر جزنی (ترجمه‌ای به‌راستی نغز و شیوا) ناشر: انتشاراتی امیر کبیر          سال انتشار: 1387، نوبت چاپ: هفتم شرح سرگشتگی فرانسوا، شرح راه پُر خون است. فرانسوا را در ابتدا فردی سرمست و رقاص می‌بینیم؛ آدمی که پا در زمین و سر در عرش دارد و آنقدر مست و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=38&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;" lang="FA"><img class="aligncenter" src="http://faridabbasi.persiangig.com/image/9640007633.240.jpg" alt="" width="155" height="240" /></p>
<p lang="FA">سرگشته راه حق</p>
<p lang="FA"><strong>نویسنده:</strong> نیکوس کازانتزاکیس</p>
<p lang="FA"><strong>ترجمه:</strong> منیر جزنی (ترجمه‌ای به‌راستی نغز و شیوا)</p>
<p lang="FA"><strong>ناشر:</strong> انتشاراتی امیر کبیر          سال انتشار: 1387، نوبت چاپ: هفتم</p>
<p style="text-align:justify;" lang="FA">شرح سرگشتگی فرانسوا، شرح راه پُر خون است. فرانسوا را در ابتدا فردی سرمست و رقاص می‌بینیم؛ آدمی که پا در زمین و سر در عرش دارد و آنقدر مست و سرخوش است که دنیا حکم بهشت برینی را برایش دارد. فرانسوا بناگه، دچار تغییر و تحولی روحی روانی می‌شود. خوابی می‌بیند بس غریب. در خواب نیروهایی ماورائی او را فرا می‌خوانند به کویی. او فرد برگزیده می‌شود برای نجات دادن کلیسایی از ویرانه شدن. فرانسوای قبل می‌میرد. روحی نُو در او حلول می‌کند. پوست می‌اندازد. فرد دیگری می‌شود. سر در جیب مراقبت فرو می‌برد و زهد پیشه می‌کند. فرانسوا،‌ قدیس می‌شود.</p>
<p style="text-align:justify;" lang="FA">فرانسوا، فرانسوایی دِگر می‌شود. کسی که راه رسیدن به خدا و عشق لایزال او را خواستار است و البته طی طریق را در فقر کامل و فلاکت می‌بیند. او از تمام متعلقات و نیازهای دنیوی خود را وا می‌رهاند. از هرچه دارد و ندارد دل می‌کند. حتی از جامه‌اش؛ طوری که خَیری بر او جامه می‌پوشاند تا بدنش از سرما در گزند نباشد. زهد پیشه می‌کند و عشق به خدا را در رهیدن از نیاز دنیوی می‌بیند. قوت غالبش تکه نانی است که به گدایی از دق‌الباب به دست می‌آورد. اگر احیانا غذایی چرب نصیبش شود، با مشتی خاکستر آن را تلخ و نامطبوع می‌سازد، مبادا نفس‌-اش ویلان شود، مبادا نفس اماره بر او چیره شود، مبادا به آن غذا دل بندد. از مادر و پدرش جدا می‌شود. هرچند که عشق مادر، جان سنگینی برای اوست، اما عشق خدا را بر مادر اولی‌تر می‌بیند و رجحان می‌بخشد. مادر زمینی است و خدا ملکوتی. از مردم طرد می‌شود، از والدین نیز، از اجتماع. فرانسوا سر به انقیاد خدا می‌سپارد، دل در گرو او دارد، هر شب خوابش را می‌بیند و هر بامداد صدایش را به گوش جان می‌شنود. فرانسوا راه رسیدین به خدا را در زهد و گوشه‌گیری می‌داند و نه در عشق و پرواز. فرانسوا تن نحیف‌-اش را در برابر سنگ کودکان و مردمان روزگار قرار می‌دهد. سنگ-اش می‌زنند و او همچنان مدح و ثنای باری تعالی را می‌کند. سختی را بر رفاه ترجیح می‌دهد. آن را که سخت‌تر است و پر سنگلاخ‌تر، از آن سو می‌رود. باری،‌ زندگی فرانسوا قصه راه پر خون است.</p>
<p lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">سرگشته راه حق یکی از واپسین رمانهای نیکوس کازانتزاکیس است. کازانتزاکیس ِ این کتاب با کازانتزاکیس ِ زوربای یونانی (برای مثال) آسمان تا زمین فرق می‌کند. تِم مذهبی این کتاب بسیار بالاست و کازانتزاکیسی که در جوانی شیفته‌ی افکار برگسون و نیچه شده بود، در این کتاب هیچ ردی از خود ندارد. کازانتزاکیس را باید اینطور تعریف کرد که کازانتزاکیس در کدام کتاب؟ براستی کازانتزاکیس در هر کتابی که به نگارش در آورده،‌ هویتی برای خود ساخته و آبش داده است.</p>
<p lang="FA">این کتاب برای من اندکی ملال‌اور و خسته‌کننده بود. کازانتزاکیس بود اما کازانتزاکیس ِ بسیار مذهبی. کسانی که تابحال از کازانتزاکیس اثری نخوانده‌اند، این کتاب را برایشان توصیه نمی‌کنم چون احتمال آن می‌رود که پس بزنند و در مقابل آن جبهه‌گیری کنند و صد البته خاطره‌ای ناخوش از این نویسنده بزرگ قرن بیستم در یاد بگنجاند. کازانتزاکیس را باید از شاهکارش «زوربای یونانی» شروع کرد. براستی قلم سحرانگیزی دارد و با هر چرخش قلم، دلی را ازآن خود می‌کند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/samfoni.wordpress.com/38/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/samfoni.wordpress.com/38/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=38&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://samfoni.wordpress.com/2010/06/01/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad-%d8%ad%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4028052def42c15b57bbb2694c2d8859?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">farid</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://faridabbasi.persiangig.com/image/9640007633.240.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>یدالله</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/god-hand/</link>
		<comments>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/god-hand/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 May 2010 17:46:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>منفرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[گریس هالسل]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آخرالزمان]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست خارجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://samfoni.wordpress.com/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[یدالله(دست خدا) نویسنده: گریس هالسل مترجم: قبس زعفرانی ناشر: هلال قیمت: 1200 تومان گریس هالسل، نویسندهٔ سخنرانی‌‌های رؤسای جمهور آمریکا و روزنامه‌نگار سرشناس آمریکایی، در کتاب خود مسائلی را بیان می‌کند که برای هر کارشناس یا محقق مسائل سیاسی و مذهبی از اهمیت بسزایی برخوردار است. وی در کتابش، از نقش بنیادگرایی مسیحی در ایالات [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=26&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><a href="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/yadollah.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-27" title="یدالله-دست خدا" src="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/yadollah.jpg?w=170&#038;h=244" alt="یدالله-دست خدا" width="170" height="244" /></a></p>
<p>یدالله(دست خدا)</p>
<p><strong>نویسنده</strong>: گریس هالسل</p>
<p><strong>مترجم:</strong> قبس زعفرانی</p>
<p><strong>ناشر</strong>: هلال</p>
<p><strong>قیمت</strong>: 1200 تومان</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>گریس هالسل</strong>، نویسندهٔ سخنرانی‌‌های رؤسای جمهور آمریکا و روزنامه‌نگار سرشناس آمریکایی، در کتاب خود مسائلی را بیان می‌کند که برای هر کارشناس یا محقق مسائل سیاسی و مذهبی از اهمیت بسزایی برخوردار است. وی در کتابش، از نقش <strong>بنیادگرایی مسیحی</strong> در ایالات متحده می‌گوید و از تاثیر آن بر حکومت و جامعهٔ آمریکا می‌نویسد.</p>
<p style="text-align:justify;">نویسندهٔ معروف کتاب <strong>«پیشگویی و سیاست</strong>» (این کتاب با عنوان تدارک جنگ بزرگ توسط انتشارات رسا به فارسی ترجمه شده است) در این اثر خود از دشمنی با سامیان می‌نویسند که بر دو نوع است، اولی از یهودیان بیزار است و خواهان خلاص شدن از آن‌ها به هر طریق ممکن و دومی که می‌خواهد آن‌ها را در جای خاصی همانند فلسطین گردآورد تا این مکان، محل دومین ظهور <strong>مسیح</strong> باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">هالسل، از دوران کودکی خود که چگونه یک بنیادگرای مسیحی می‌شود می‌نویسد و در ادامه از سفرش به  سرزمین‌‌های مقدس با سرپرستی <strong>جری فالول</strong> (مبشر مشهور انجیلی) می‌گوید و در کنار آن‌ها، به تحلیل و بررسی مطالب مرتبط با‌اندیشهٔ <strong>مسیحیت صهیونیستی</strong> می‌پردازد.</p>
<p style="text-align:justify;">دکتر <strong>محمد سماک</strong> مترجم عربی این کتاب می‌نویسد: «خواندن این کتاب را  وظیفهٔ هر مسلمان و مسیحی می‌دانم. چرا ایالات متحده به خاطر جلب رضایت اسرائیل بر روی منافع حیاتی خویش در منطقه پای می‌گذارد؟ چگونه و چرا ایالات متحده از اسرائیل و نه از منافع و اصول و مبادی خویش، پایه‌‌های اساسی و ثابت سیاست خاورمیانه‌ای‌اش را بنا می‌نهد؟ و چه کسی این اصول و مبادی را تثبیت و تحکیم می‌نماید و آن‌قدر ارزش و جایگاه آن‌ها را بالا می‌برد که به مرتبهٔ قداست می‌رسند؟»</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>بخشی از متن کتاب: </strong>در ابتدای سال ۱۹۹۹ پلیس اسرائیل گروهی از تقدیری‌‌های آمریکایی را که از <strong>دنیور کولورادو</strong> به اسراییل آمده و خود را مسیحیان حماسی نام نهاده بودند، بازداشت کرد و پس از این که دست‌بند به دست‌هایشان زده و آن‌ها را به عنوان مجرم  زندانی کرد، به ایالات متحده تبعید نمود. پلیس آن‌ها را به طراحی برنامهٔ «پایان خونین» متهم کرده بود که هدف آن‌ها  تسریع بازگشت دوباره مسیح بود و گفته شد که آن‌ها برنامهٔ تخریب مقدس‌ترین بنا‌های اسرائیل را در قدس ریخته‌اند.</p>
<p style="text-align:justify;">جمعیت دنیور در اعتقادات خویش جهت تبدیل مسجدالاقصی به یک معبد یهودی تفاوت چندانی با دیگر تقدیری‌ها که ایمان دارند، خداوند چنین می‌خواهد، ندارند و همان گونه که در سفر فهمیدم، این بود که آن‌ها این‌اندیشه را مخفی نگاهداشته‌اند و چه بسا یکی از شخصیت‌‌های تعبیرکنندهٔ این ایده <strong>اوین</strong>، افسر ارتش است که در شمال ایالت نبراسکا زندگی می‌کند…</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p style="text-align:justify;">کتاب دست خدا (یدالله)، پاسخ‌‌های گریسل هالسل به این پرسش است که چرا آمریکا از منافع خود در خاورمیانه به خاطر اسرائیل چشم پوشی می‌کند.</p>
<p style="text-align:justify;">این کتاب در چند بخش متعدد به عقاید راست مسیحی، <strong>آرماگدون</strong> و اعتقاد آن بین مسیحیان انجیلی، مسجدالاقصی و ساخت بنای <strong>هیکل</strong> <strong>سوم</strong> (معبد سلیمان)، جنگ‌‌های آخرالزمان (یاجوج و ماجوج)، تقدیری‌ها و ویژگی‌‌های آنان، مبشران عقیدهٔ انجیلی و تأثیر مذهب انجیلی در <strong>سیاست خارجی آمریکا</strong> خصوصاً در برخورد با اسرائیل گردآوری شده است.</p>
<p><em>پی نوشت: منتشر شده در <a href="http://asha.ir/archives/2353" target="_blank">اشا</a></em></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/samfoni.wordpress.com/26/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/samfoni.wordpress.com/26/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=26&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/god-hand/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/6f41d3ad785c185492161e3e6e108e21?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">منفرد</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/yadollah.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">یدالله-دست خدا</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ذوب شده</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/zobshode/</link>
		<comments>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/zobshode/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 May 2010 14:06:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eliafen</dc:creator>
				<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[عباس معروفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://samfoni.wordpress.com/?p=20</guid>
		<description><![CDATA[ذوب شده نوشته: عباس معروفی ناشر: ققنوس- زمستان 1388 به گفته عباس معروفی، این کتاب، نخستین رمان اوست که در پاییز 1362 از خیال‌ها و خاطرات او از فضایی که در آنجا زیسته و نفس کشیده، نوشته شده است. رمانی که بعد از بیست و شش سال چاپ شده‌ و به دست خوانندگان رسیده‌است. ذوب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=20&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><a href="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/zobshodeh.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-21" title="zobshodeh" src="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/zobshodeh.jpg?w=201&#038;h=307" alt="" width="201" height="307" /></a></p>
<p><strong>ذوب شده</strong></p>
<p>نوشته: عباس معروفی</p>
<p>ناشر: ققنوس- زمستان 1388</p>
<p style="text-align:justify;">به گفته عباس معروفی، این کتاب، نخستین رمان اوست که در پاییز 1362 از خیال‌ها و خاطرات او از فضایی که در آنجا زیسته و نفس کشیده، نوشته شده است. رمانی که بعد از بیست و شش سال چاپ شده‌ و به دست خوانندگان رسیده‌است.</p>
<p style="text-align:justify;">ذوب شده، داستان نویسنده‌ای است که زیر بازجویی و شکنجه ناچار به قصه پردازی شده و آن‌گاه در قصه‌های خودش گم می‌شود. ناصر اسفاری که بی هیچ اتهام و مدرکی بازداشت می‌شود و مورد شکنجه و بازجویی قرار می‌گیرد.</p>
<p style="text-align:justify;">معروفی در این کتاب توصیفی بسیار زیبا از فضای زندان، شکنجه‌ها، زندانیان، بازجوها و حتی فضای ایران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب داشته، تا حدی که در بسیاری از توصیفاتی که از شکنجه‌ها داشته، خواننده نیز همپای ناصر اسفاری شکنجه را حس می‌کند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">&#8220;اتاق بوی آب گندیده‌ی شکم غریق باد کرده می‌داد و اسفاری مثل جنازه‌ی مومیایی شده‌ای که از کف دریا بیرونش آورده باشند، گوشه اتاق مچاله شده بود و گریه می‌کرد. نمی‌دانست از تهی شدگی گریه می‌کند یا از درد. یکباره ته دلش خالی می‌شد و گریه می‌آمد، می‌آمد، می‎آمد، بدنش را کرخ می‌کرد، یخ می‌کرد، و مزه تلخ و مهٌوع دهنش، آزارش می‌داد. انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه‌ی ماهی‌هاش مرده و گندید‌اند، و باد بوی نعش را شلاق‌کش می‌آورد توی بینی اسفاری و او چاره‌ای ندارد جز نفس کشیدن.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">برای کسی که شاهکارهای دیگری از عباس معروفی همچون؛ سمفونی مردگان، سال بلوا، فریدون سه پسر داشت و &#8230;  را خوانده است، این کتاب به عنوان نخستین رمان معروفی بسیار موفق جلوه می‌کند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;همه چیز مسخره است. زندگی از دید من یک ساختمان کلنگی است که به هر جاش نگاه کنی چیزی در حال فرو ریختن است. می‌دانی ماریا، یک بار برای خرج بیمارستان دخترم که سینه پهلو کرده بود از برادرم هزار و دویست تومان قرض گرفتم. یکی دو ماه گذشت اما وضعم طوری نبود که بتوانم پولش را بدهم. با این حقوق معلمی&#8230; ناراحت بودم. بهش گفتم می‌خواهی هزار و دویست تومان کتاب بهت بدهم؟ گفت باشد. همان روز عصر آمد خانه. جلو زنم&#8230; می دانی&#8230; هیچی چیزی اینقدر مرا نشکسته بود. کتاب‌هایی که دانه دانه جمع کرده‌بودم، با هر کدامشان خاطره‌ای&#8230; آمد سوا کرد، یک سری کتاب خوب سوا کرد و برد. آن وقت، بی‌حساب شدیم.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">این کتاب در تیراژ کمی چاپ شد(5 هزار نسخه) و بنا به دلایلی در عصر همان روی که منتشر شده‌ مجوزش باطل و از بسیاری از کتاب فروشی‌ها جمع آوردی شده‌است. این رمان را نشر گردون در برلین دوباره چاپ کرده البته بودن آن 35 اصلاحیه‌ای که بر ذوب شده‌ی چاپ داخل کشور متحمل شده‌است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/samfoni.wordpress.com/20/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/samfoni.wordpress.com/20/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=20&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/28/zobshode/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d5bce2bb363edd7a793105fac17f8b8a?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">eliafen</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://samfoni.files.wordpress.com/2010/05/zobshodeh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">zobshodeh</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نیم قرن خاطره و تجربه</title>
		<link>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/27/%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/</link>
		<comments>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/27/%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 May 2010 19:53:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>-</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[عزت‌الله سحابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://samfoni.wordpress.com/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[نیم قرن خاطره و تجربه نویسنده: عزت‌الله سحابی ناشر: فرهنگ صبا &#8211; 1388 یه یُمن انتشار هفته‌نامه‌ی «ایراندخت» به سردبیری محمد قوچانی در هفته‌های اخیر که ادامه‌دهنده‌ی راه «شهروند امروز» است و البته همان تیم قبلی ِ شهروند آن را اداره می‌کنند، با کتابی آشنا شدم که اخیرا به قلم مهندس عزت‌الله سحابی بطبع رسیده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=10&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;" lang="FA"><img class="aligncenter" src="http://www.ibna.ir/images/docs/000057/n00057936-b.jpg" alt="" width="141" height="190" /></p>
<p lang="FA"><strong>نیم قرن خاطره و تجربه</strong></p>
<p lang="FA"><strong>نویسنده: </strong>عزت‌الله سحابی</p>
<p lang="FA"><strong>ناشر:</strong> فرهنگ صبا &#8211; 1388</p>
<p style="text-align:justify;" lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">یه یُمن انتشار هفته‌نامه‌ی «ایراندخت» به سردبیری محمد قوچانی در هفته‌های اخیر که ادامه‌دهنده‌ی راه «شهروند امروز» است و البته همان تیم قبلی ِ شهروند آن را اداره می‌کنند، با کتابی آشنا شدم که اخیرا به قلم مهندس عزت‌الله سحابی بطبع رسیده است. کتاب «نیم قرن خاطره و تجربه» نام دارد و در دو مجلد چاپ شده است که فعلا جلد اول آن را که بازگویی خاطرات و خطرات سالهای دهه 20 تا قبل از انقلاب 57 است، منتشر شده است. این کتاب در شش بخش تنظیم شده است که هر بخش آن دوره‌ای یا دهه‌ای را پوشش می‌دهد و رخدادهای به وقوع پیوسته هم در حوزه‌ی سیاسی زمانه و هم در زندگی شخصی ِ خود مهندس سحابی را بازگو می‌کند. کتاب مهر چاپ نخستین را بر خود دارد و طبق معمول تیراژ کتاب در ایران، در هزار نسخه منتشر شده است که به نظر تیراژ حقیرانه‌ای می‌آید.</p>
<p lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">این کتاب برای شخص من که بنابر اقتضای سنی طبعا در آن دوران نبوده‌ام(!) دارای نکات ظریف و روشنی است از آن دوران. سحابی در این کتاب از چگونگی شکل‌گیری احزاب، سبک و سیاق ِ سیاست‌ورزی رجل سیاسی، سیستم حاکم بر دوران، وضعیت نشر و مطبوعات،‌ اهداف و آرمانهای زمانه، اشخاص تاثیر گذار و پیشرو، فلسفه و حکمت ِ پرچمدار مبارزات، نهضت‌های گوناگون، جریانهای متفاوت و خلاصه هرآنچیزی که در سیاست و رخدادهای منتهی به انقلاب 57 و سرنگونی رضا پهلوی، شرح داده شده است. این خاطرات و خطرات از زبان یک معترض ملی-مذهبی تعریف می‌شود که فردی متدین به دین اسلام و معتقد به نهضت اسلام‌محور بود. مهندس سحابی در خانواده‌ای مذهبی متولد شده است، ا و تا شش سالگی را بدون حضور پدر در خانه را تجربه کرد؛ پدرش دکتر یدالله سحابی که خود یکی از مبارزان و فعالین سیاسی دوران بود، آن زمان در فرانسه مشغول به تحصیل بود. سحابی ِ کوچک از سختگیری و خشک‌رفتاری ِ پدرش بسیار سخن گفته است و اینکه این رفتار چه تاثیر شگرفی بر روحیه او داشته است.</p>
<p lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">سحابی از خفقان حاکم بر دوران رضا شاه می‌گوید، کسی که سرسپرده‌ی انگلیس بود و از خود هیچ نداشت، کسی که تجدد را در ظاهر می‌دید و ریشه را رها کرده بود، کسی که با قلدری و یکه‌تازی می‌خواست حکومت را اداره کند و بالاخره کسی که با همان دست که آورده شد، با همان دست هم کنار گذاشته شد و محکوم به تبعید و عاقبت مرگ در تعبید شد. سحابی از فروغی می‌گوید و نقشی که در بر تخت نشاندن رضا پهلوی ایفا کرده است. فروغی ِ سیاستمدار. سپس به فدائیان و شخص نواب صفوی می‌رسیم. گروهی که برخلاف این شعر سعدی که می‌گوید «آسایش دو گییت تفسیر این دو حرف است &#8211; با دوستان مروت با دشمنان مدارا» دشمنان را با ترور و حذف از صحنه برمی‌داشتند و نه مدارا در کارشان بود و نه هم‌آوردی. مرحوم احمد کسروی یکی از اولین کسانی بود که به دست این گروه کشته شد؛ صرفا بخاطر عقایدی که علیه اسلام داشت و انگار نواب و یارانش تاب آن را نداشتند. این نوع حذف رقیب از صحنه شاید در آن زمان طرفدارانی &#8211; نزد مردم &#8211; به واسطه‌ی نوع فضای حاکم بر زمانه داشته باشد ولی امروزه به هیچ وجه قابل قبول نیست. مهندس سحابی در کتاب از ایمان مخلص آنان نسبت به اسلام و قرآن می‌نویسد و اینکه چقدر به اعتقادات خود پایبند و معتقد بودند. آنان از جان و مال خود گذشتند تا پرچم اسلام را سرپا نگه‌ دارند و برای این کار شیوه ترور و ارعاب را برگزیدند. سحابی توضیح می‌دهد که چطور آن گروه یک روز در خانه آیت‌الله طالقانی، در کنج اتاقکی مختصر به راز و نیاز و تلاوت قرآن مشغول بودند و چه داد عجز و ناتوانی‌ای در برابر خداوند خویش سر می‌دادند. فدائیان اسلام بعد از ترور رزم‌آرا به شدت نزد حاکمیت مورد غضب واقع شدند و از آن پس بود که یکی یکی دستگیر و سپس اعدادم شدند. مهندس سحابی از آنان بسیار به نیکی یاد می‌کند و ایمان قوی‌ای که در وجودشان ریشه دوانده بود را می‌ستاید. (در شماره‌ 44 هفته‌نامه‌ی ایراندخت پرونده‌ی در رابطه با فدائیان اسلام منشتر شده است که از جمله می‌توان به مصاحبه با مهدی و مصطفی ملکی، پسر و برادر خلیل ملکی از اعضای این گروه اشاره کرد که همچنان از شیوه‌ی ترور و حذف مخالف پدرشان و گروه، طرفداری کرده‌اند.)</p>
<p lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">یکی دیگر از بخش‌های کتاب مربوط به دوران دکتر محمد مصدق است. چگونه به صدرات رسید و چگونه او را به زیر کشیدند، مصدق چه خصوصیاتی داشت و چگونه سعی داشت کارها را پیش ببرد. از دوستی با بازرگان و نهضت آزادی می‌گوید، از حزب توده و مخالفتش با مصدق، از بگیر و ببندهای آن زمان، از زندانهای پیاپی‌ای که کشیده‌اند، از فراقی که از خانواده بالجبار تن به آن داده‌اند. با خواندن این کتاب به گمانم اولین چیزی که به ذهن خواننده رجوع می‌کند این است که چه زندگی تلخی در انتظار آن دست سیاسیونی است که اغلب در کشورهای توسعه نیافته‌ی سیاسی زندگی می‌کنند و در جبهه اپوزیسیون دسته‌بندی می‌شوند. مهندس سحابی سالیان سال از خانه و کاشانه دور بوده، از زن و فرزند دور بوده و این دوری با تبعید حتی رنگ بیشتری به خود گرفته است. جالب اینجاست که سحابی عمری را در راه آزادی ایران و مقابله با نظام مستبد شاه و سلطنت مبارزه کرد و در آخر با انقلاب،‌ نظام دیگری را که می‌بایست آزاد و همه‌گانی باشد،‌ به جای آن نشاندند ولی این «آزادی» هیچوقت به او روی خوش نشان نداد و چندین بار در همین نظام هم بازداشت شد و طعم دوری چشید و امروز که من این را می‌نویسم،‌ اخبار پیرامون این را می‌گوید که دخترش «هاله سحابی» که پا در راه پرخطر پدر نهاده است، در زندان است و اینبار پدر چشم انتظار دختر است.</p>
<p lang="FA">
<p style="text-align:justify;" lang="FA">کتاب «نیم قرن خاطره و تجربه» جذاب است برای کسی که به واکاوی تاریخ علاقمند است و بیوگرافی ِ سیاست‌محور را دوست دارد. این کتاب برای خود من باارزش بود از آنرو که اطلاعات سیاسی‌ام از رخدادهای قبل از انقلاب به شدت ضعیف و خام است و چنین کتابهایی بسیار برایم ارزشمند و خواندنی می‌شود.</p>
<p style="text-align:justify;" lang="FA"><strong>پ.ن: </strong>در زمان ِ نوشتن این مطلب هفته‌نامه‌ی ایراندخت هنوز نفس می‌کشید</p>
<p style="text-align:justify;" lang="FA">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/samfoni.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/samfoni.wordpress.com/10/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=samfoni.wordpress.com&amp;blog=13899067&amp;post=10&amp;subd=samfoni&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://samfoni.wordpress.com/2010/05/27/%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4028052def42c15b57bbb2694c2d8859?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">farid</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://www.ibna.ir/images/docs/000057/n00057936-b.jpg" medium="image" />
	</item>
	</channel>
</rss>
